دل یا دلیل؟

خرید بک لینک

چقدررررر بچه داری سخته..

انقدر شیر دادم و از بالا ب پایین سرم خم بوده سردرد شدید گرفتم.

من فقط ی ماهدمرخصی داشتم چطوری ب کار برگردم؟؟؟

این خوشمزه کارمند تمام وقت میخاد خودش...

سرم داره میترکه از ۴ بیدارم

+ نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۴۰۲ ساعت 7:32 توسط زی زی گولو  | 

دل یا دلیل؟...

ما را در سایت دل یا دلیل؟ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: دوشنبه 27 آذر 1402 ساعت: 0:29

فردا قراره بریم اتلیه برای عکاسی قنداق پیچ..ولی هنو بیدارم چون خانم خانما از ۲ یهو قاطی کرد شروع کرد ب گریه تاحالا...الانم وقت غنیمته باید بدو بدو برم لالا

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر ۱۴۰۲ ساعت 3:37 توسط زی زی گولو  | 

دل یا دلیل؟...

ما را در سایت دل یا دلیل؟ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: دوشنبه 27 آذر 1402 ساعت: 0:29

کامنت هایی ک برام میزارید قوت قلبه.

فردا آسه آسه کارمو از خونه شروع میکنم.

سوین بعضی شبا خیلی اذیت و گریه میکنه...

امشبم همینطوره..

انشااله فردا جوون داشته باشم برای کار.

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۲ ساعت 2:0 توسط زی زی گولو  | 

دل یا دلیل؟...

ما را در سایت دل یا دلیل؟ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: دوشنبه 27 آذر 1402 ساعت: 0:29

مشغول دوست داشتن بچمم

و

میم مهربون شده باهام..ی وقتایی ک با محبت تو صورتم نگاه میکنه ناخوداگاه ب این فکر میکنم ک ۹ ماه بهم توجه و محبت نکرد...حتی یادم ب اینومیوفته ک دستامو نگرفت...

ولی در کل ...

با عشق بی انتها مشغول دخترمم

+ نوشته شده در جمعه دهم آذر ۱۴۰۲ ساعت 4:45 توسط زی زی گولو  | 

دل یا دلیل؟...

ما را در سایت دل یا دلیل؟ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1402 ساعت: 15:18

داشتن بچه بهتربن حسیه ک توی عمرم تجربه کردم...

نگاهش میکنم آروم میگیرم...

انشااله قسمت همه اونایی ک چشم انتظارن..

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر ۱۴۰۲ ساعت 4:6 توسط زی زی گولو  | 

دل یا دلیل؟...

ما را در سایت دل یا دلیل؟ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 67 تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1402 ساعت: 15:18

خاله م ی مدتی بخاطر عمل بینیش خونه ی مامانم مونده بود...اون تایم منم خونه ی مامانم بود..باردار بودم فکرکتم ۸ ماهم بود و مشکلاتمون ب وضوح دیده میشد ..خاله م همش میگفت ک وقتی اونم باردار بوده شوهرش از خونه فراری بوده و درکنمیکرده و محبت نداشته...در واقع من اونموقع فکر میکردم کخاله م برای دلداری دادن مک این حرفارو میزنه...تا اینکه سزارین کردم و فارغ شدم...رفتارای میم خیلی دوباره تغییر کرد ۶۰ درصد مثل قبل شد...میاد سمتم گاهی و بهم محبت میکنه...هربار ک بهم محبت میکنه من فقط یادم ب اون روزا میوفته..هیچی نمیگم ولی واقعا وقتی نگاش میکنم یاد اون عزابا میوفتم ...اون چت هاش با دخترا..اون روزی ک دستمو نگرفت...روزایی ک من نیاز ب محبت داشتم و ازم دریغ شد...من واقعااا اون روزا احتیاج داشتم ککنارم باشه...الان دیگه من دخترمو دارم با دخترم مشغولم..محبت اونو دیگه میخام جیکار؟؟؟من الان ک دیگه تنها نیستم...الان کدرو دیوار خونه منو نمیخوره...الان دورم پره...مامانم خاله هام مادر بزرگم حتی خانواده شوهرمن اونموقع تنها بودم و ب اون احتیاج داشتم...حتی اون ۴۰ درصد مابقی مواقع ک نیست و توجهی بهم نداره هم دیگه برام مهم نیس...ولی شک توی وجودم ... نمیزاره بیخیال بمونم.ی چیزی ی بوی گندی میده ...آفتاب همیشه پشت ابر نمیمونه...بلاخره مشخص میشه.اینجا دفتر خاطرات شخصی منه ..هرکی با شخصیتم حال نمیکنه لازم نیس بیاد فحش بنویسه.... البته توی این همه سال فقط یک نفر فحش نوشته ...اونم احوالش خراب بوده شاید.من برای کسی نمینویسم...برای خودم و دلم مینویسم ... برای آینده کبخونم...ک یادم بیاد. + نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۴۰۲ ساعت 3:1 توسط زی زی گولو  |  (W دل یا دلیل؟...

ما را در سایت دل یا دلیل؟ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 70 تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1402 ساعت: 15:18

خدایا شکر برای این نفس قشنگی ک توی بقلم هست...

خدایا مرسی ک انقدر قشنگ برام برنامه ریزی کردی

خدایا مرسی ک جنسیتی ک دوس داشتم و فرزندم کردی

خدایا مرسی واسه سوین خانمم..

واقعا مرسی خدایا

+ نوشته شده در دوشنبه ششم آذر ۱۴۰۲ ساعت 5:19 توسط زی زی گولو  | 

دل یا دلیل؟...

ما را در سایت دل یا دلیل؟ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1402 ساعت: 14:31

درباره بستری شدن طفل معصومم میام مینویسم دل یا دلیل؟...

ما را در سایت دل یا دلیل؟ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1402 ساعت: 14:31

رفتارش باهام خوب شده و اینم منو اذیت میکنه..چرا تمام اون ۹ ماهی ک از نظر روحی بهش احتیاج داشتم محبت و توجه ش و ازم دریغ کرد.

چرا اون روز توی خیابون دستامو نگرفت...

حس میکنم تا ابد یادم نمیره...

محاله یادم بره...خوبم باهاش ولی یادمه همه چیزو

..

+ نوشته شده در دوشنبه ششم آذر ۱۴۰۲ ساعت 5:28 توسط زی زی گولو  | 

دل یا دلیل؟...

ما را در سایت دل یا دلیل؟ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1402 ساعت: 14:31

صفحه بندی